close
تبلیغات در اینترنت

مثل قدیم

سایت عاشقانه

آخرين مطالب سایت
عکس های عاشقانه
نظرسنجی

موضوعات
پنل کاربری

کاربران برتر انجمن
جستجو
آرشيو
اطلاعات سایت
آهنگ خونه

عکس های عاشقانه

محل تبلیغات شما

برای درج تبلیغات کلیک کنید
تاریخ ارسال : دوشنبه 08 آبان 1391 | نویسنده : ميلاد
مثل قدیم

رو به روی همیم بازم مثه قدیم

یه قهوه ی تلخ رو میز که نداره طعمی

شروع کن بگو توام حال منو داری

یا که نه ، خیلی خوب و سرحالی

بگو ، من که همش واسه حرفات پایه بودم

به ظاهر خوب از درون تیکه پاره بودم

بگو بازم مثه همیشه می شنوم من

ولی بخدا نداری حرف بیشتر از من

 

 

 

این منم بدیاتو خونم رخنه کردن

چون مثه قدیم نیستم الان کوه دردم

آدمی که از همه کس ضربه خورده

و آرزوهای سینشم خیلی وقته مرده

 

 

 

دوباره باز حرفای تکراری

بگو شاید آروم شم ، بگو حال منو داری

تو که دیدی ترکشای بدی رو روی پوست و تنم

می بندی چشاتو تا که چیز دیگه نگم ؟

 

 

چیه سخته شنیدنش ؟ خیلی تلخه حرفام ؟

مگه روز خوشیم گذاشتی واسه فردام ؟

که انتظار داری مثه قبل حرف خوب بگیم

خوب خودتو به خواب بزن بازم مثه قدیم

تا که نخوای ببینی چقد داغون و خرابم

ببندی چشاتو تا که ندی تو جوابم

ما که عادت کردیم به خدا عیبی نداره

یه عمر کنارت بودیم ولی عین غریبه

 

 

 

تو شب بی ستاره ام دلم به چشمات راضیه

تو این سکوت بی دلیل وقت ترانه بازیه

منی که چشمای تو رو به همه دنیا نمیدم

برای ناز اون نگات از همه دنیا بریدم

حقیقته قصه ی من ترانه هام فدای تو

گلای سرخ پرپره لای کتاب برای تو

 

 

 

 

حالا چی شد هر چی که بود میون عشق من و تو

یه خاطره شد واسه من تو این شبای سوت و کور

بازم مثه قدیم پره دردیم

باید به خاطر .. چیزی نگیم

باشه اصن تو خوب همه بدیا از ماس

دل تو کوچیکه و دل ما دریاس

که انقد جا داره و واسه بدی دیگرون

داره خفه م می کنه بغض تو گلوم

 

این ما بودیم با خوب و بدش همیشه ساختیم

الان رسیدیم تهش دیگه آخر خطیم

 

 

 

 

می بینی روزام چقد تاریکه ؟

هی با توام ، هنوز خوابی که

چرا ساکتی و هیج جوابی نمیدی

انگار که سال هاست تو گرفتی خوابیدی

 

 

 

مگه دارم قصه میگم که تو خوابت برد

نکنه خوبیا بود منو از یادت برد

میگن به هر کی خوبی کنی از دست میدیش

خب الانم همینه داری درس پس میدی

 

 

 

 

پس تقصیر تو نیس بی رحمه زمونه

توام نذار تو وجودت دیگه حرفی بمونه

لب باز کن بگو من می شنوم

نمی خوام غرورت جلو چش من بشکنه

بگو بی مرام نیستم تا چشامو ببندم

تا که نسی مثه من ، حرفات تو سینه بگندن

توام که .. مثه منی حال منو داری

از دنیا بریدی از این قصه بیزاری

 

 

 

 

پس بگذریم بازم مثه قدیم

رو به روی همیم

بخور قهوه تو شاید پیدا کرده باشی طعمی



ارسال به فيسبوک ارسال به گوگل

تست عنوان نویسنده

تست متن نویسنده این مطلب

نظر خود را ارسال کنید:
نظرات
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


کد موزیک الما

قالب وبلاگ